تبليغاتX
ناگفته ها
خاطره-شعر-هر چی که بخوای

 

امروز برا من یه روز تاریخی بود.تازه کشف کردم بدترین دعا در حق کسی می تونه این باشه که بهش بگید وقتی رفتی حمام اب قطع شه (از تجربیات امروز من )واقعا سخته هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.خدا به روز کسی نیاره

امیدوارم 4 شنبه سوریه خوبی داشته باشید.مواظب خودتونم باشید(مثل من شیطون گولتون نزنه  )

(4 شنبه سوری تون بی خطر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:39  توسط مائده-مژگان  | 

 

  ما دو تن خاموش

بار قهر کهنه ای بر دوش

باز هم از گوشه ی چشمان نمناکت

من درون خاطرات روشنت را خوب می بینم

بازهم ای خوب من یاد همان ایام زیبایی

اه می بینم تو هم – افسوس – ان لبخند شیرین را

به دل داری

خوب می دانم تو هم مانند من از قهر بی زاری

باورش سخت است

بعد ازانهمه احساس ناب و پاک

من با تو

تو با من

لب فرو بسته به کنجی قهر؟!

اه

بیش از این دل را توان بی تو بودن نیست

راست می گویم

مرا با قهر کاری نیست

اما

این شروع از که؟

کلام مهربانی را که می اغازد؟!

من یا تو؟

سلام اشتی با کیست؟
و گام اولین را سوی پیوند دوباره

و لبخند محبت یا نگاه گرم

اول از تو باید یا که من؟
پس بیا با هم برای اشتی

 یک – دو – سه بشماریم

خوب شروع  یک – دو

وای صد افسوس

این سه بر زبان ما نمی اید

ما دو تن خاموش

بار قهر کهنه ای بر دوش

هر دو مان مغرور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:25  توسط مائده-مژگان  | 

نمی دونم چرا همیشه اتفاقای بد باهم می افته !!یعنی وقتی که فکر می کنی

 خیلی خسته ای و نمی تونی ادامه بدی یه چیز دیگه پیش میاد که

 موقعیت قبلیت و می ذاری قبله و براش نماز می خونی.امشب اصلا

 حالم خوب نیست.یه جورایی از صبح بی حال بودم ولی الان تکمیل شده.

همه چیز دست به دست داده تا بدتر هم بشه.خیلی دوست داشتم با یکی

درد و دل کنم ولی کسی پیشم نبود برا این اومدم اینجا تا شاید...

گاهی وقتا نمی تونم حتی یه جمله ی ساده رو کامل کنم مثل نقطه چینی که خالی مونده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:20  توسط مائده-مژگان  | 

اگه از داستان کوتاه خوشتون میاد پیشنهاد می کنم یه سری به ادامه ی مطلب بزنید.من که خوشم اومد گفتم شما هم استفاده کنید.(حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه – از مصطفی مستور)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:50  توسط مائده-مژگان  | 

 

جالبه.یه سری به ادامه ی مطلب بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:15  توسط مائده-مژگان  | 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.فقط خواستم سلام کرده باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:42  توسط مائده-مژگان  | 

........ (''''(`-``'´´-´)'''')
..........).....--.......--....(
.........\.....(6..._...6).../
........./........(..0..)....;.\
........__.`.-._..'='..._.-.`.__
......\....'###.,.--.,.###.'.../
....../__))####'#'###(((_\
......#############
........############
.......\...#########.../
...__/...../..######\....\
(.(.(____)....`.#.´..(____).).)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:34  توسط مائده-مژگان  | 

 

                      من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم !!!

                 

                    بدین وسیله من رسما از بزرگسالی استعفا می دهمو

                    مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم

                    می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که

                    انجا یک رستوران پنج ستاره است.

                    می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است

                    چون می توانم انرا بخورم!

                    می خواهم زیر یک بلوط بزرگ بنشینم و

                    با دوستانم بستنی بخورم.

                    می خواهم درون یک چاله اب بازی کنم و

                    بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

                    می خواهم به گذشته برگردم وقتی همه چیز ساده بود

                    وقتی داشتم رنگها را- جدول ضرب راو شعرهای کودکانه را یاد

                    می گرفتم.وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و

                    هیچ اهمیتی نمی دادم.می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست

                    و همه راستگو و خوب هستند.

                    می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و

                    می خواهم از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم.

                    نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از خبرهای ناراحت کننده.

                    صورتحساب – جریمه و مدارک اداری

                    می خواهم دوباره به همان زندگی ساده ی خود برگردم

                    می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم

                    به یک کلمه ی محبت امیز

                    به عدالت – به صلح – به فرشتگان – به باران و به ...

                    این دسته چک من – کلید ماشین – کارت اعتباری و بقیه ی مدارک

                    مال شما

                   << من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم>>

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:24  توسط مائده-مژگان  | 

امروز با مژگانی رفتیم بازار.4روز بود همو نمی دیدیم کلی حرف

 باهاش داشتم  دیگه از بازار رفتن خسته شدم  انگاری یکی زورم

می کنه می گه مجبوری همه چیزت و نو کنی  یکی نیست بگه سال

 تحویل می شه تو چرا خودتو داری خفه می کنی  امروز یه کفش

 گرفتم.قهوه ای با مارک ادیداس نارنجی(قشنگه )همه چیزو گرفتم

 جز کیییییییییییییف  امروز یه دسته سنبل گرفتم خیلی بوش خوبه.الان

 اطاقم بوی سنبل میده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:34  توسط مائده-مژگان  | 

 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين
مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و..
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين،
خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.


خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي مجي لا ترجي

و آقا ۹۲ ساله 

شد!

پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها.......

مونث هستند !!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:29  توسط مائده-مژگان  | 

غضنفر تلفن کرد به 118 و پرسید امسال چارشنبه

 سوری به چند شنبه میافته؟!

 

خواستم برات سبزه ی عید بفرستم گفتم شاید طاقت

 نیاری تا عید بخوریش!!!

 

دقت کردی همه چیزای خوب خانم هستن.مثل خورشید

 خانم مهتاب خانم پروانه خانم.ولی همه چیزای بد اقا

 هستن.اقا دزده اقاگاوه اقا گرگه.

 

چند نفر می خواستن اصفهانیه رو اذیت کنند می بندنش

 به تیر برق میگن کوچه پایینی شام میدن.

 

به طرف می گن دگرگونی یعنی چی؟

میگه این گونی یه گونی دیگه

 

با جواب دادن به این سوال می توانید بفهمید افسرده

 هستید یا نه؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

افسرده هستید یا نه؟؟؟؟؟؟

 

 

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

.

.

.

.

.

هیجان زده نشو پشت کامیون نوشته بود.

 

به ماره میگن عاشق شدی؟

میگه 6 ماه نامزد بودیم بعد فهمیدم شلنگه.

 

به طرف می گن سه تا پرنده نام ببر

میگه گنجشک کلاغ و خر

میگن گنجشک و کلاغش قبول ولی خر چرا؟

میگه خر دیگه نمی فهمه یه موقع دیدی پرید.

 

تو درختی هستی پر از احساس که من خرم را به ان

 می بندم.

 

اگه گفتی امار دختر بازی تو کدوم حیون از همه بیشتره؟
.

.

.

.

.

.

حلزون!!!

 

چون هم ماشین داره هم خونه خالی.

 

غضنفر زنگ میزنه خونه ی دوست دخترش بابای دختره

 گوشی رو برمیداره

غضنفر هول میشه میگه ساعت 11و45 دقیقه و 30 ثانیه

 ی بامداد به وقت شرعی!!!دینگ دینگ دینگ.

 

اگه خوشتون اومد یه سری به ادامه ی مطلب بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:3  توسط مائده-مژگان  | 

سلام

امروز بر خلاف اون چیزی که فکرشو می کردم

خیلی خوش گذشت.اولش از اینجا شروع شد که

 ظهر بعد از ناهار(البته ساعت3.15)مامان پیشنهاد

 داد بریم خونه ی مادر جون اولش اصلا حسش

نبود.ولی وقتی رفتیم کلی حال داد.باهم رفتیم

بازار.خیلی بازارش باحال بود.خیلیم شلوغ بود.از

فواید شلوغی این بود که من و مریم جمع رو گم

کردیم و مجبور شدیم بقیه ی راه رو خودمون ادامه

 بدیم.تازشم یه عده رو به جون هم انداختیم و از

اون گوشه گوشه ها کلی به دعواشون

خندیدیم الانم میشه گفت نیم ساعتیه برگشتیم

 خونه.البته امشب قراره شام و زود بخوریم بعدش

بریم بیروووووووووووووون

تازشم رای دادممممممممم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:25  توسط مائده-مژگان  | 

 
 

دلایل علمی عاشق شدن

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

 

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...

 

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:

  • %55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
  • %38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
  • فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند

3 مرحله عشق

روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.

مرحله 1: شهوت

این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.

مرحله 2: مجذوبیت

 

زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین

آدرنالین

مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین

یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک 'میل و رغبت' در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین

و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟

 

در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

عشق نیاز به ناپیدایی دارد

افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.

همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.

مرحله 3: تعلق

تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.

اکسیتوسین - هورمون نوازش

اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حیم ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی کودک است.

یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.

بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.

واسوپرسین

واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.

واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.

و در نهایت... چگونه عاشق شویم

  • شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
  • به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید.
  • سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.

یک روانشناس مشهور که در حال مطالعه دلایل عاشق شدن انسانها میباشد، از چندین زن و مرد درخواست کرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گردید که بسیاری از زوج ها بعد از یک آزمون 34 دقیقه ای عمیقاً احساس مجذوبیت می نمودند. دو زوج مورد مطالعه وی بعدها با یکدیگر ازدواج کردند.

حاصل تلاش گوته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:49  توسط مائده-مژگان  | 

 

امروز از صبح با مهسا قرار گذاشتیم بریم بازار.من

از دنیا بی خبر رفتم یه بار خوش قولی کرده باشم

ساعت 4 که قرار گذاشتیم من از 2.50 دقیقه

شروع کردم به حاضر شدن که برا یه بارم که شده

به موقع برسم ولی ساعت 3.15دقیقه صدای زنگ

 تلفنم

در اومد.بدون هیچ پیش بینی شروع کردم به

 خوندن پیامک رسیده از مهسا.خدا به روز کسی

نیاره.دیدم می گه کاری پیش اومده نمی شه بیاد

 البته با کلی عذر خواهی(که بخوره تو سرش)منم

در شوک کامل که چه کنم چه نکنمزنگ زدم به

مریم که خالجون با صدای خواب الود گوشی رو

برداشت و گفت مریم از طرف دانشگاه رفته اردو

(این از این)زنگ زدم به مانا خواب بود طفلک(بازم

در بسته).زدم به ساجده دانشگاه بود(دیگه نهایت

 کم شانسیم بود)اینجا بود که به ذهنم جرقه زد

بزنم به مریم.ن بی چاره مجبورش کردم کتاباشو بزاره کنارکه باهم بریم(کتابا رو باید تا 25 این ماه

تحویل بده)مشغول قرار گذاشتن بودیم که صدای

جیغ جیغ یکی بلند شدفاطمه بود که می گفت

منم میام.منم با روی شاد و لبی خندون از بابت

موفقیتم گوشی رو گذاشتمساعت 4.30 قرار

گذاشتیم.در حیاتو که باز کردم برم بیرون به جای

اسفالت خیابون روی خواهرجونو دیدم که تازه از

کلاس تشریف اوردن و بنا به علاقه ی بیش از اندازه

 و سلیقه های مشابهی که با هم داریم گفت منم

میام.تا حالاش شدیم 4 نفر که یهو مریم زنگ زد

گفت شکیبا هم میاد(از اینجا می شه گفت تاناگورا شدیم )این

ماجرای قبل از بازار بود.نیست که تعدادمون کم بود

 هرکسی یه نظر می داد.اینجا بود که فکر کردم

عجباکاش نمی اومدم.یه کیف نارنجی و یه کیف

 سبزززززززززززز انتخاب کردم که فوق العاده بود

ولی هیچ کدوم به تایید خواهر خانم نرسید و من

 بدون خرید حتی یک عدد جوراب برگشتم خونه.تازه

 رسیدیم خونه و لباسامو کندم که دیدم یکی از بچه

 ها زنگ زد.آخرشم به جنگ انجامیدالان مثلا

قهریم.نمی خواااااااااااااااااام.اولش من شروع کردم

ولی اونم کم نیاورد.قرار شد...میشه گفت...الانم از

بابت اون حرفی که بهم زد حالموخفن بهم زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:40  توسط مائده-مژگان  | 

 

 


   [ "_"_"_"_"_" |]
    '--@-----@---
.
.
.
.
پارسال

 باهم دسته جمعی رفته بودیم زیااارت

 

ضد حال یعنی وقتی با دوست دختر دومت میری بیرون دوست دختر اولت را با دوست پسر دومش ببینی.

 
چند دقیقه بعد از مراسم خواستگاری .مادر داماد ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگا ری بیارین؟خوانواده ی عروس:مگه سیگار هم میکشه .نه آخه میدونید بعد از مشروب میچسبه . چی مشروب؟آره آخه پسرم توی قمار باخته ناراحته .چی قمار ؟آره بلد نبود توی زندان یاد گرفت . چی مگی زندان هم رفته؟ آره آخه معتاد بود… چی معتاد؟ آره زن قبلیش لوش داد

مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت

ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری برای معلمان ! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی ! سردرد حاصل از تمرکز 

به اندازه ی صداقت پینوکیو و رفاقت تام و جری و هوش پت و مت دوست دارم
آدم قورباغه دهن گشاد رو ببوسه ، ولی اس ام اس تکراری نخونه !

برادر ترکه پشت در اتاق عمل بود
پرستار صدا می زنه :
همراه مریض ...
ترکه می گه :0912361

 

 اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنن

عشق..... "اسپانیایی ها میگن : "عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است "ایتالیایی ها میگن: "عشق یعنی ترس از دست دادن تو ! " ایرانی ها میگن : "عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود

ترکه رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل 

نامه بوش به احمدی نژاد  قدوبالای  تورعنارو بنازم چشمای خوشکل وشهلات وینازم تو که خوب نامه میدی بوی عمامه میدی چرانمی رقصی؟وای چرا نمی رقصی ؟

 

چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده . تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمدیاش صلوات

 
رشتیه..................................... مشترک گرامی دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد

 
پسری از سربازی برای پدرش این طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:7  توسط مائده-مژگان  | 

 

بی چاره دخترها

 

 

۱- آگه تیپ بزنن و برن بیرون میگن بآ کی قرآر دآری؟

۲- آگه تیپ نزنن میگن تو آصلآ سلیقه ندآری.

 

۳- آگه زیآد بگن دوستت دآرم میگن بآز چه نقشه آی تو سرته؟

۴- آگه نگن دوستت دآرم میگن پآی کسی دیگه در میونه.

 

۵- آگه زیآد بهشون زنگ بزنن میگن آعتمآد ندآری؟

۶- آگه یه مدت زنگ نزنن میگن مثل آینکه سرت خیلی شلوغه.

 

۷- آگه تو خونه زیآد بخندن میگن دیوونه شدی؟

۸- آگه نخندن میگن بآز چه مرگته؟

 

۹ آگه شآم بخوآن میگن همش بفکر شکمشه.

۱۰- آگه هم شآم نخوآن میگن بآز معلوم نیست بآ کی شآم کوفت کرده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:6  توسط مائده-مژگان  | 

 

دوستت دارم

 

به زبان ایتالیایی :Ti Amo

به زبان یونانی : S'ayapo philo Su

به زبان روسی : Ya vas liubli

به زبان پرتقالی : Amo - te

به زبان فارسی : Dooset Daram

به زبان آلمانی : Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی : Te quiero

به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig

به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه : Je t'aime

به زبان ارمنی : Jiroum em kez

به زبان انگلیسی : I Love You

به زبان ترکی : Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig

به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی : Eu te arno

به زبان هلندی : Ik hou van jou

به زبان عربی : Ohebbak

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:3  توسط مائده-مژگان  | 

 

بی تومهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو رفتن نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریست

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن گوچه گذشتم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:45  توسط مائده-مژگان  | 

 

سالی گذشت خوب من آخر نیامدی

همراه بال بال کبوتر نیامدی

گفتی که با بهار می آیی و عاقبت

از باغهای سبز مشجّر نیامدی

تا خواستم قلمم از تو پر شود

بر صفحه های خالی دفتر نیامدی

از وصف عاشقانه و شرح تو عاجزند

این چشمهای دوخته بر در ...نیامدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:44  توسط مائده-مژگان  |