|
خاطره-شعر-هر چی که بخوای
|
گریه....گریه....گریه.....بازم گریه دارم......![]()
![]()
![]()
![]()
از ظهر تا حالا کلی گریه کردم ولی همچنان سنگینم.چشام شده مثل قورباغه
تازه رفتم جلو اینه دیدم کلی پف داره تند تند رفتم اب سرد زدم دوباره برگشتم ببینم چه جوریه.خنده داره.مثل دلقکا شدم.نوک دماغمم قرمزه.کلی عکس اینجوری از خودم گرفتم.
امروز که داشت باهام حرف میزد فقط به دهنش نگاه می کردم نه برا این که حرفاشو بهتر بفهمم.داشتم به این فکر می کردم که مشت بکوبم تو دهنش ولی بازم ساکت موندمو سرمو به نشونه ی تایید حرفاش تکون دادم.ازش متنفرم. الانم اصلا خوب نیستم....
پ.ن
دوستان فکر نکنید مسئله ی عشقیه و شکست و از این بچه بازیها.نمیدونم چرا همیشه رو این نکته تاکید می کنم.
توي دلم
مغزم!
نميدونم كجا!
فقط هست!
ماهيتش نا مشخص
كارش:خوردن روح و روانم!
داره منو از درون آزار ميده!
تنها چيزي كه آرومم ميكنه موسقيه! شستي هاي پيانو!
" آرام بود! آرامش ميكرد! من مشوش! آشفته! "
ديوانگي مسريه؟!
مي خوام يه جيغ بنفش بزنم!
يه جيغ بلند
به خاطر هيچ!
به خاطر پوچي!
به خاطر ايني كه هستم!
بدم مياد!
تلقين ميكنم دليلاي پوچ خودم رو!
اه
از اين كارم خوشم نمياد
نمي خوام!
خوره ي ... از ذهنم بيا بيرون! بيرون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن: لازم نيست بگم،حالم اصلا خوب نيست! مبرهنه!